تبليغاتX
دوده

 

رسیدگی به پرونده خبرنگاران اخراجی روزنامه مردم نو طولانی شد

سرويس: /سياسي /
کد خبر :18860

1387/4/24
19:59


خبرگزاري دانشجويان ايران - زنجان


رسیدگی به پرونده خبرنگاران اخراجی روزنامه مردم نو طولانی شد

خبرنگاران اخراجی روزنامه "مردم نو" با وجود گذشت بیش از یک ماه از شکایت خود برای پیگیری حقوق صنفی شان، هنوز به نتیجه ای نرسیده اند.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) منطقه زنجان، این خبرنگاران، در پی اخراج خود توسط مدیر مسئول و صاحب امتیاز روزنامه مردم نو به سازمان کار و آموزش فنی و حرفه ای استان زنجان مراجعه کردند تا از طریق قانونی به حقوق خود دست یابند ولی با گذشت 34 روز از شکایت خود، شعبه اول هیئت تشخیص این سازمان هنوز رایی در خصوص این پرونده اعلام نکرده است.

سمیه میناخانی، سخنگوی خبرنگاران اخراجی در این مورد به خبرنگار ايسنا گفت: علی رغم صراحت ماده 9 آیین نامه "چگونگی تشکیل جلسات و نحوه رسیدگی هیئت تشخیص " مصوب 12/12/69 وزیر کار، مبنی بر موظف بودن واحد کار محل برای ابلاغ رای ظرف مدت سه روز ، هنوز رایی به ما ابلاغ نشده است .

وی ادامه داد: هر چند رئیس شعبه اول هیئت تشخیص اعلام می دارد که پرونده در مرحله تحقیق است ولی به نظر این هیئت تا کنون رابطه کارگری و کارفرمایی بین خبرنگار و مدیر مسئول به صورت کلی محرز نشده و به همین دلیل صدور رای را به تاخیر می اندازند.

میناخانی با اشاره به شکایت خبرنگاران اخراجی در روز بیستم خرداد ماه، افزود: جلسه اول رسیدگی در مورخ بیست و ششم خرداد، در شعبه اول هیئت تشخیص سازمان کار زنجان تشکیل یافت که به دلیل عدم حضور نماینده کارگران، موضوع به جلسه بعد موکول شد ولی با وجود تصریح ماده چهار آیین نامه چگونگی تشکیل جلسات هیئت تشخیص که باید حداکثر ظرف مدت یک هفته این جلسه تجدید می شد، بعد از گذشت 14 روز جلسه دوم برگزار گردید.

وی دلیل اخراج خبرنگاران را صدور ابلاغیه ای از سوی سازمان کار به مدیر مسئول روزنامه عنوان داشت که بر اساس آن ، مدیر مسئول موظف بود ظرف مدت بیست روز نسبت به بیمه نمودن خبرنگاران و اجرای سایر مفاد قانونی در مورد آنان اقدام نماید که پس از سپری شدن این مدت، مدیر مسئول به جای عمل نمودن به این موارد، طی نامه ای، از شورای سر دبیری روزنامه خواست که با این خبرنگاران قطع رابطه همکاری صورت بگیرد.

میناخانی بخشی از نامه مدیر مسئول به شورای سردبیری را چنین اعلام کرد: " از آنجایی که این روزنامه پاسخی به اداره کل مذکور(اداره کار) و بازرسان آن در خصوص موارد مطروحه نداشته، شاکیان عزیز را مطلع فرمائید تا با توجه به روندی که برای خود در پیش گرفته اند، اقدام به قطع همکاری نموده و رسما از روزنامه مردم نو شکایت تا اداره کار اقدام به انشای رای کرده و روزنامه نسبت به اجرای رای صادره در حد توان اقدام نماید".

در پی این اقدام، علیرضا اسکندریون، یکی از اعضای شورای سردبیری در حمایت از خبرنگاران استعفا نمود. خبرنگاران اخراجی مردم نو با سوابقی بین دو تا پنج سال در این روزنامه مشغول به کار بودند که از مزایای قانونی چون حق بیمه، حق سنوات، عیدی، پاداش، اضافه کاری و ... محروم بودند و پیش از اخراج خود با مراجعه به سازمان کار استان، درخواست کمک از این سازمان را مطرح نمودند که این سازمان نیز با اعزام یکی از بازرسان سازمان کار گزارشی از این موارد تهیه کرده و طی ابلاغیه ای به مدیر مسئول، اجرای مفاد قانونی را در خصوص خبرنگاران این نشریه، خواستار شد که وی نیز خبرنگاران را اخراج کرد.

http://zanjan.isna.ir/mainnews.php?ID=News-18860

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 20:27  توسط دوده  | 

خبرگزاري دانشجويان ايران - زنجان

خبرنگاران روزنامه "مردم نو" به دليل پيگيري حقوق صنفي خود اخراج شدند

خبرنگاران روزنامه "مردم نو" به دليل پيگيري حقوق صنفي خود توسط مدير مسئول روزنامه اخراج شدند.

يكي از خبرنگاران اخراج شده اين روزنامه در گفتگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) منطقه زنجان، گفت: اين اقدام در پي اخطار سازمان كار و امور اجتماعي استان مبني بر پرداخت حق و حقوق هيئت تحريريه اين نشريه توسط مدير مسئول به وقوع پيوست.

سميه ميناخاني اظهار نمود: رضا سواري ، مدير مسئول روزنامه مردم نو طبق اين اخطاريه موظف بود پس از گذشت 20 روز از دريافت نامه ، نسبت به پرداخت حق بيمه ، حق سنوات ، اضافه كاري ، حق ماموريت و ... خبرنگاران اقدام نمايد كه بعد از سپري شدن اين مدت، مدير مسئول روزنامه با ارسال نامه اي به شوراي سردبيري اعلام كرد كه از اول خرداد ماه از دريافت هرگونه مطلب توليدي توسط خبرنگاران خود داري شود.

وي ادامه داد: در پي ارسال اين نامه، خبرنگاران به همراه عكاس روزنامه اخراج شدند و عليرضا اسكندريون، يكي از اعضاي شوراي سردبيري نيز در حمايت از خبرنگاران، استعفاي خود را اعلام كرد.

ميناخاني گفت: خبرنگاران اخراج شده روزنامه مردم نو بين 2 تا 5 سال سابقه كار در اين روزنامه دارند.

شايان ذكر است ركود در روزنامه مردم نو طي 2 روز اخير مشهود بوده و صفحات آن از اخبار سايتها و خبرگزاري ها كامل مي شود.

رضا سواري مدير مسئول روزنامه مردم نو در گفتگويي كوتاه با خبرنگار ايسنا بيان جزئيات اين مسئله را به آينده اي نزديك موكول كرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 14:57  توسط دوده  | 

 

 

 

 

"شناسنامه من یک دروغ تکراریست

هنوز تا متولد شدن مجالم هست

.

.

جهان جنون مرا پاسخی نداده هنوز

به ناگزیر ز دنیا همان سوالم هست

.

.

به غیر خویشتن از هیچ کس ملالم نیست

خود این دلیل مرا بس اگر ملالم هست"

 

                                      محمد علی بهمنی

 

کربن یک: "نام من عشق است

                              آیا می شناسیدم؟"

 

به یاد چهارمین سالگرد درگذشت حسین منزوی آنچه بر روی سنگ خانه خروجی  دنیای اش نوشته اند را اینجا نوشتم .همان سنگ سیاه ساده در گورستان پایین .

 

کربن دو : این روزهای هوای روحم کمی تا قسمتی ابری در پاره ای مواقع همراه با رگبار و گاهی طوفان است . به همین علت در این مدت سرم زیاده شلوغ بود و مشغول ساماندهی اوضاع جوی روحم هستم . اگر نیستم ، یا بی معرفتی می کنم به بزرگی خودتان ببخشید.

 

کربن سه: این پست هم به خاطر مراسم سالگرد منزوی رقم خورد که با حضور بهمنی و طریقی ، هادی وحیدی و علیرضا بازرگان ،  سعید توکلی و... عده ای از شاعران برجسته رقم خورد که من به دلایلی متاسفانه از مراسم جا ماندم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:21  توسط دوده  | 

 

 

 

 

سالی که گذشت سال سختی بود اما نه سختتر از سال 85 ، به خاطر همین من به سال87 امیدوارم هر چند در سال 86 ترسها و سختی های  زیادی را تحمل کردیم ، بحرانهای زیادی از سر گذراندیم و با نابسامانی های زیادی سر و کله زدیم اما بازهم هر سال میتواند بهتر از سال قبل باشد این اعتقاد من است. هر چند که میدانم امسال ممکن است حتی همان دلخوشی های گذشته هم نباشد اما باز هم به سال 87 امیدوارم .

 

 "دوستان عزیز به برکت این آقای دکتر جکولی که تو دفتر روزنامه لپ تاپا و کامپیوترامونو ردیف میکنه بنده دیگه از منزل نمیتونم کانکت شم !

نکته جالب اینجاست که تو دفتر که مودم وایرلسه من هم علامت کانکتی وایرلسم روشنه هم لوکال کانکشنم!

برا همین در تعطیلات بنده نمیتونم به دنیای مجازی دسترسی داشته باشم و کلا از اخبار عقبم !"

 

اینو قبل از عید نوشته بودم که براتون پست بذارم که نشد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 18:31  توسط دوده  | 

 

 

 

 

 

 

تو این لحظه تصمیم دارم هر چی به ذهنم میاد بنویسم !

یکی نیست بگه چی ؟! ذهن؟!! مگه تو ذهنم داری ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اگه بچه های تحریریه بودن به عادت همیشگی حتما این حرفو میزدن ( البته فک نکنید فقط به من میگن ، به خودشونم میگن!)

 

 

در حال حاضر یه برنامه ای دارم که نمی تونم عملی اش کنم اونم نوشتن در مورد مقبره چلبی اوغلی که حال ندارم توضیح بدم کیه!!

دوم یه سوتی اساسی تو روزنامه امروز دادم که نمی دونم چند نفر به خاطرش بد بخت میشن ! عذاب وجدان داره خفه ام میکنه! ساعات برگزاری آزمون کارشناسی ناپیوسته علمی کاربردی رو بس که سرم شلوغ بود به جای 8 و 30 دقیقه نوشتم 10 و 30 دقیقه ! ( چون جمعه دهم بود و منم دیروز زیادی کار کرده بودم این آخریهو....)

 

ببخشید تلفنم زنگ زد و روابط عمومی دانشگاه علمی کاربردی بود ، اوهم اوهم ! اگه سوتی من در حد تیم ملی بود ، اونا یه سوتی دادن در حد المپیک ! مکان آزمون اشتباه درج شده!!!!!!!!!!!!!!!!!! کلی باعث خنده بنده گشت این امر که بابا ........، الانم زنگ زدم یه راهکار ارائه دادم تا کارا ردیف شه!

 

سوم  بعد از این سوتی علمی کاربردی حالم کلی خوب شد و دیگه نوشتنم نمیاد!

 

 

 کربن 1 : نتیجه میگیریم تو این مملکت : " این خانه از پایبست ویران است "!

 

کربن دو : تا دلتون بخواد  کتاب نخونده دارم ،  مطلب ننوشته دارم ، اعصاب ندارم ، حال ندارم ، از دست تمام روزهای عزا و سیاه این مملکتم خسته شدم! به کی باید گفت؟! اصلا کسی هست ؟!

 

کربن 3 : امروز نمی خوام کار کنم ، حرفیه! بد بخت دلفینهای جاسک هم خوشونو کشتن ، اونا خودکشی کردن ما ادما چکار کنیم هان ؟ که هر روز مجبوریم آدمهای جورواجور ، مدیرهای  مختلف و هزار رنگ و تحمل کنیم !

صائب بیچاره راست میگه تو یکی از ابیاتش که یادم نیست ، اما مضمونش اینه که از روزقیامت میترسه چون اونجام مجبوره دوباره ریخت مردم دنیا رو ببینه !

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 14:37  توسط دوده  | 

این روزها نمی دانم چرا انقدر عجیب هوای کودکی به سرم زده ، هوای همان نوار قصه ها و کتابها ، زنبور بی باک که با لحظه لحظه خطراتش در نوار قصه استرس به جانمان ( من و الهام خواهرم ) میریخت و علیمردان خان که عاشقش بودم ، و از همه زیبا تر خروس زری پیرهن پری بود که با ترانه هایش زندگی میکردم !

عجیب است این روزها انگار کودکی من دوباره متولد شده یاد همان روزهای قدیم که همیشه با اره ای کوچک داشتم ادای بابا را در میاوردم ، یا با نشستن پای تخته نرد و بازی با او احساس میکردم مرد شده ام ، وقتی دومینو بازی میکردیم و من مثل مردها به خال های روی آن نگاه میکردم و یا وقتی ورق را چنان در دست میگرفتم که گویی قمار بازی چند ساله ام غافل از اینکه من بچه بودم و خیلی دور از حرفه ای بودن و در پایین خطی که مردی مینامیدندش زاده شدم  ، هیچ وقت فکر نمی کردم دختر بودن مرا انقدر از آرزوهایم جدا کند ،  اما ....

 

اما هیچ وقت دست از کارهایم برنداشتم ، خوب مرد نیستم ولی رفتار مال من است ، من میخواهم به حیسنقلی بی لب ثابت کنم  که "خنده اصلی به دله " ، هنوز هم دوس دارم فرش فروشی کنم ، و یک روز بلاخره این قانون مسخره را که زن زیر سقف بازار نمی تواند تجارت کند را خواهم شکست ، بدون لب میخندم ، خواهید دید!

 

 روزگار بچگی ام سپری شد ، شاید خیلی تهی از عروسک بازی در رویاهایی که مال جنس من نبود ،

باز هم هوایی شده ام دلیل اش هم خریدن کتاب شعر است ! من با هر کتاب شعری که میخرم دیوانه شاعرنگی های آن شاعر میشوم ، از این علائم نگارشی متنفرم و دوست ندارم باشند!

 

کربن 1 : امروز آسمانی مرا به یاد رویاهایم انداخت و آرزوهای مردانه ای که در بچگی داشتم و بخاطر همین این خزعبلات را نوشتم!

 

کربن 2: چو گلدان خالی لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده ایم !

 

کربن 3 :تمام سوژه هایم روی دستم مانده اند ، نصفه و نیمه ! نه وقت دارم آنها را تمام کنم و نه حتی وقت دارم کتاب بخوانم ، ببینم شما میدانید این دقایق من کجا در میروند؟!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 19:0  توسط دوده  | 

پرنده در قفس زندانی رویای پرواز است

به مناسبت روز همبستگی وبلاگ نویسان ایرانی با دانشجویان در بند این پست رقم خورد.

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 12:34  توسط دوده  | 

" نوشته بود زندگی مثل سفر با قطار است .

سوار میشویم . سفر می کنیم . پیاده می شویم . دوباره سوار میشویم .

و بیشتر سفر می کنیم . در این سفرها هم حادثه وجود دارد و هم تاخیر .

در ایستگاههای معینی غافلگیر میشویم .

بعضی از آنها را به عنوان خاطرات شادی بخش و بعضی دیگر را با اندوه بسیار به خاطر میسپاریم. "

حالا من هم در  این قطارم و  دارم سفر می کنم .

هر کدام از شماها همسفران من هستید .

البته نمی دانم در کدام کوپه و کجا نشسته اید !

شاید قطارش اتوبوسی باشد و همه یا هم در یک واگن باشیم ، و شاید هم کوپه ای باشد هر کدام در یکی از نقاط قطار نشسته باشیم .

نمی دانم الان کدام صندلی را اشغال کرده ام ،اما میدانم در بعضی ایستگاهها مسافرانی سوار و بعضی پیاده میشوند

و........

 

"بزرگترین معمای سفر ما این است

که نمی دانیم آخرین توقف چه وقت خواهد بود ."

 

 

کربن 1 : این پست نصفه ماند چون سرما به زنجان حمله کرد و ما در محاصره برف و یخ هستیم !

 

کربن 2 : تازه میخواستم از کما در بیایم که سرمای 22 درجه زیر صفر ماموتم کرد!شرمنده از کما در نیامده جانور شدیم!

 

کربن 3 : فک میکنید " حسن گلاب  "اعصابش را به من میدهد؟ و در نهایت به خاطر تمام بی معرفتی هایم شرمنده ام به وسعت همین برف و یخبندان ، که برای نجات مسافران در راه مانده نفربر ارتش را به نبرد طلبید!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 18:56  توسط دوده  | 

 

 

 

 

 

قوقولی  قوقو سحر شد

سیاهی در به در شد

فرشته ها دویدن

ستاره ها رو چیدن

خورشید خانوم دراومد

تا شب نکرده حاشا

بچه ها بیاین تماشا!

 

 

کربن 1 :" بارون میاد جرجر

گمشده راه بندر

ساحل شب چه دوره

آبش سیاه و شوره

ای خدا کشتی بفرست

آتیش بهشتی بفرست..."

 

 

کربن 2 : یه چند روزی میرم تو کما٬ اما بر می گردم!
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 15:57  توسط دوده  | 

 

 

 

 

 

می توانم از شما خواهشی داشته باشم ؟!

میشود پای مهرورزیتان را از روی خرخر ه مان بردارید!

نرگس ، لیلا ، محمد حسن ، پریسا ، رضا ، ثمانه ...

شاید این اسم ها برایتان آشنا نباشد

درست یکسال پیش بود ، 14آذر بچه های مدرسه  شهید رحیمی روستای درودزن شیراز قربانی یک بخاری نفتی چکه ای شدند!یادتان هست که بخاری آتش گرفت و بچه ها از 10 تا 40 درصد دچار سوختگی شدند

به یاد می آورید آن روز را ؟ اینجا بچه ها نقابهایی به چهره دارند هر شش نفرشان !

من نمی دانم مگر خرج یک بخاری استاندارد چقدر میشد که بچه ها قربانی قطرات نفتی شدند که از مخزن بخاری میچکید؟ قطعا خیلی کمتر از کمکهای میلیاردیست که به کشورهای همسایه میشود!

چرا نرگس باید از دیدن چهره زیبای خود در آینه تا آخر عمر محروم شود ؟ چرا دستهایش باید آنقدری بسوزد که تا بخورد ؟ چرا  ثمانه و پریسا برای دیدن چهره خدادای خود به جای آینه باید به یک قاب عکس بی جان کنج طاقچه  بنگرند ؟ و هزاران چرای  دیگر بر سر این دل صاحب مرده مانده است ٬ می دانید!

خودتان را یک لحظه نقاب بر چهره تصور کنید !  توانش را دارید ؟!

میتوانم از شما خواهشی بکنم ؟!

میشوید پای مهرورزیتان را از روی خرخره مان بردارید!

بچه های مدارس خیلی از روستاها و شهرهای کشور من ٬ دارند زیر سایه خطر همین بخاری های چکه ای غیراستاندارد درس میخوانند!که خودتان گفته اید امسال تعویض میشوند ، حال خدا میداند که کی شر  سایه ترس از سر بچه ها کم شود!  اما بچه های مدرسه " رسانان  " حوالی سد لتیان اتاقی که مدرسه نام گرفته را با همین بخاری چکه ای به خاطر کم بودن جمعیت دانش آموزی  ٬ دارند از دست می دهند در حالی که تنها با یک میلیون تومان بودجه مشکلشان برطرف میشود !بچه  ها حتی نیمکت هم ندارند! و تنها به لطف وجود چند تکه گچ و تخته سیاه بوی مدرسه از آنجا به مشام میرسد.

کسی در این ولایت عدالت دیده!

بچه ها با همین چکمه های پلاستیکی به این اتاق کوچک هم راضیند اما مدرسه اشان در شرف انحلال است !

.....

توزیع بودجه

بخاری چکه ای

قطره قطره تا مرگ

تا فنا شدن آینده اینهمه بچه!

صورتهای سوخته

دستهای سوخته

و دلهایی که بیشتر سوخته

کسی اینجا عدالت دیده؟!

رویای دور و  دست نیافتنی عدالت !

در شرف انفجار است این دل صاحب مرده

دلم به وسعت تمام دردهای این بچه ها درد میکند !

" دردهاي من
گرچه مثل دردهاي مردم زمانه نيست
درد مردم زمانه است
مردمي که چين پوستينشان
مردمي که رنگ روي آستينشان
مردمي که نام هايشان
جلد کهنه ي شناسنامه هايشان
درد مي کند

من ولي تمام استخوان بودنم
لحظه هاي ساده ي سرودنم
درد مي کند ..."

 

 

 

 

 

 

  کربن 1: "اینجا قانون اساسی گم شده است"

هر چه گشتیم شاخص عدالت آموزشی پیدا نشد ،اصرار نکنید!

 

کربن 2: بچه های مدرسه شهید رحیمی

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 11:15  توسط دوده  |